![]() |
![]() |
|
|
تنها بودن تو این روز سخت تر از اونی است که فکر میکردم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 23:9 توسط آنا |
|
|
با هم كه بوديم، تنها كه ميشديم، شروع ميكرديم. با هم ميرفتيم. با هم ميآمديم. اولش آهسته ميرفتيم؛ ميرفتيم و ميرفتيم. ميرفتيم و ميآمديم. ميآمديم و ميرفتيم. او ميرفت و من ميآمدم. من ميرفتم و او ميآمد. با هم ميايستاديم. با هم راه ميافتاديم. سرعتمان را زياد ميكرديم، يا آهستهتر ميرفتيم. با خنده ميرفتيم، در سكوت ميآمديم. در سكوت ميرفتيم، با خنده ميآمديم. آنقدر تند ميرفتيم كه به نفسنفس ميافتاديم. آنقدر آهسته ميرفتيم، به خودمان كه ميآمديم ايستاده بوديم. با هم ميايستاديم. نفسهاي بلند ميكشيديم. ضربان قلبمان كه آرامتر ميشد، راه ميافتاديم. او كه ميايستاد، من هم ميايستادم. من كه ميايستادم، او هم از رفتن بازميايستاد. كمي كه ميرفتيم، با هم برميگشتيم تا باز با هم شروع كنيم. من كه خسته ميشدم، او بغلم ميكرد و ادامه ميداد. او كه خسته ميشد، جايمان را عوض ميكرديم. قله اولش نزديك به نظر ميآمد. اما هر چه كه ميرفتيم، دور و دورتر ميشد. سريعتر هم كه ميرفتيم، بيشتر دور ميشد. آذر . ب برگرفته از سایت :http://www.khabgard.com/adab/lib/03.htm |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 9:34 توسط آنا |
|
|
بالاخره امتحان ها تموم شدن!ولی هیچ حس خاصی ندارم الان نسبت به این موضوع.ناهار با بچه ها رفتیم بیرون.
وقتی برای بار آخر (حداقل تا ۲ یا ۳ ماه دیگه) بقلش کردم اونقدر بغض تو گلوم بود که داشتم خفه میشدم.نمی خواستم جلوش گریه کنم.به اندازه ی کافی خودش خراب بود. سرم داره می ترکد از درد.فردا بعد از ظهر میره.میخوام برم و از دور رفتنش رو تماشا کنم. خدایا کمکم کن آروم باشم.حالم خیلی بده...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 15:50 توسط آنا |
|
|
اونقدر خرابم که حتی نمیتونم بنویسم.امتحان ها یکی پس از دیگری خراب میشن و او ۵ روز دیگه میره.و من ناباورانه به گذر روزها حیره موندم که چقدر زود میگذرن!هروقت دوست داری زمان متوقف بشه بر عکس انگار عقربه های ساعت دنبال هم میدوند!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 22:35 توسط آنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینک
اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی من نیز تو را از دل میبرم اندک اندک. اگر یکباره فراموشم کنی در پی من نگرد زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|