![]() |
![]() |
|
|
" این " روزهای اردی بهشتی من , پر است از رخوت های خنک و تنهایی های دلخواسته . پر است از لحظه های سبک چسبیدن به ملحفه و جنین وار شدن و فکر کردن ؛ فکر کردن به فکرهای خوب ؛ فکرهای سالم ! پر است از وسوسه " بام " های تهران ؛ هی پیاده رفتن تا آنجا که شکل آخر دنیا می شود و درست آن رو به رو کوهی ست شبیه یک زن برهنه که به بغل خوابیده و انحنای کمر و ران هایش پیداست . هی پشت این پنجره باران می بارد و هر چه بدنماست , خوش آهنگ می کند . هی شعر تر می ریزد از خاطر حزین این شهر و هر چه عاشقانه در جهان است , پیدا می شود . من از اردی بهشت تشکر می کنم ؛ از ماهی که مرا این طور رام و آرام می کند و از این همه کلمه و حس و نت و آفتاب و عشق و بارانی که به لحظه هایم ریخته . هم از اردی بهشت و هم از همه آن ها که هی تکانم می دهند ؛ حس های مرا حجم می دهند و هستیم را آشفته می کنند , برای پیدا کردن خودی که از این هم بهتر است !
* ترانه چلچراغ , از میم . نون ِ نفس |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:34 توسط آنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینک
اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی من نیز تو را از دل میبرم اندک اندک. اگر یکباره فراموشم کنی در پی من نگرد زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|