تبليغاتX
چیزهای بسیاری برای نگفتن! - اردیبهشت...
" این " روزهای اردی بهشتی من , پر است از رخوت های خنک و تنهایی های دلخواسته . پر است از لحظه های سبک چسبیدن به ملحفه و جنین وار شدن و فکر کردن ؛ فکر کردن به فکرهای خوب ؛ فکرهای سالم ! پر است از وسوسه " بام " های تهران ؛ هی پیاده رفتن تا آنجا که شکل آخر دنیا می شود و درست آن رو به رو کوهی ست شبیه یک زن برهنه که به بغل خوابیده و انحنای کمر و ران هایش پیداست . هی پشت این پنجره باران می بارد و هر چه بدنماست , خوش آهنگ می کند . هی شعر تر می ریزد از خاطر حزین این شهر و هر چه عاشقانه در جهان است , پیدا می شود . من از اردی بهشت تشکر می کنم ؛ از ماهی که مرا این طور رام و آرام می کند و از این همه کلمه و حس و نت و آفتاب و عشق و بارانی که به لحظه هایم ریخته . هم از اردی بهشت و هم از همه آن ها که هی تکانم می دهند ؛ حس های مرا حجم می دهند و هستیم را آشفته می کنند , برای پیدا کردن خودی که از این هم بهتر است !
* ترانه چلچراغ , از
میم . نون ِ نفس
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:34  توسط آنا |