تبليغاتX
چیزهای بسیاری برای نگفتن! - کاش
کاش میشد به نبودنت عادت کرد.کاش میشد صبحها اولین اسمی که به ذهنم میرسید اسم تو نبود.کاش شبها آخرین فکرم قبل از خواب نگرانی برای تو نبود.کاش مثل تو میشدم و کمتر به تو فکر میکردم.کاش اینقدر لحظه هام رو اشغال نمیکردی.چرا شدی جزئی از زندگیم.چرا مهم ترین شدی؟چطور تونستی؟مهره ی مار داشتی؟نداشتی!میدونم.

ولی هنوز علت هیچ چیز رو نمیدونم.

تو خوبی

.

.

 بهتر از این باش

.... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:10  توسط آنا |